زندگی ایرانی - اسلامی
یک وبلاگ ساده ؛ اما کارآمد !
 
ریاست جمهوری
 
 
نویسنده : امید افشارپور
تاریخ : شنبه 17 بهمن 1394برچسب:روایت,ابوسعید ابولخیر,,

از ابوسعید ابوالخیر(عارف نامدار ایرانی در نیمه ی دوم قرن چهارم و نیمه ی اول قرن پنجم) پرسیدند:

خدا را کجا جوییم؟

 ابو سعید در پاسخ گفت:

کجا جستید که نیافتید!

نویسنده : امید افشارپور
تاریخ : شنبه 17 بهمن 1394برچسب:داستان,کوتاهودین,برتر,سه,انگشتر,,
سه انگشتر!


سلطان صلاح الدین به فکر فریب یکی از رعایای یهودی ثروتمندش افتاد که پیشه اش صرافی بود.اگر میتوانست او را بفریبد پول خوبی نصیبش میشد.پس یهودی را به حضور فراخواند و پرسید کدام دین بهتر است؟ صلاح الدین با خود اندیشید:«اگر بگوید دین یهود،به او خواهم گفت که طبق دین من او یک گناهکار است و اگر بگوید اسلام،به او خواهم گفت پس تو چرا یهودی هستی؟»

اما یهودی که مرد زیرکی بود،وقتی سؤال سلطان را شنید این چنین پاسخ داد:«عالی جناب ،روزی روزگاری پدر خانواده ای سه فرزند عزیز داشت و یک انگشتری بسیار زیبا که با سنگی قیمتی تزئین شده بود،بهترین سنگی که در دنیا وجود داشت.هر کدام از فرزندان از پدر میخواستند که در پایان عمر آن انگشتری را برای او بگذارد. پدر که نمیخواست هیچ کدام از آنان را برنجاند مخفیانه به دنبال زرگری ماهر فرستاد.به او گفت:استاد باید برایم دو انگشتری ،درست مثل این یکی برایم بسازی که روی هر کدام از آنها سنگی مشابه سنگ اصلی باشد؛زرگر خواسته او را انجام داد و دو انگشتری دیگر ساخت،آنقدر شبیه به اولی بودند که هیچکس نمیتوانست انگشتر اصلی را تشخیص بدهد؛هیچ کس جز پدر.

پس پدر فرزندان را یک به یک فرا خواند و در خفا به هر کدام یک انگشتری داد،به طوری که آنها فکر میکردند خود صاحب انگشتری اصلی شده اند.هیچ کدام غیر از پدر از واقعیت خبر نداشت.ادیان نیز این گونه اند عالیجناب! تو میدانی که ما سه دین داریم،پدر که آنها را به فرزندانش بخشیده،خود به خوبی میداند کدام یک بهترین دین است. ولی ما که فرزندان او هستیم ،هر کدام فکر میکنیم بهترین دین مال ماست؛و پدر به همه ما لبخند میزند و میخواهد هر یک انگشتری ای را که برایمان مقدور شده است بر انگشت داشته باشیم.»
نویسنده : امید افشارپور
تاریخ : شنبه 17 بهمن 1394برچسب:داستان,مثنوی,معنوی,دفتر,اول,پادشاه,کنیزک,

پادشاه قدرتمند و توانايي, روزي براي شكار با درباريان خود به صحرا رفت, در راه كنيزك زيبايي ديد و عاشق او شد. پول فراوان داد و دخترك را از اربابش خريد, پس از مدتي كه با كنيزك بود. كنيزك بيمار شد و شاه بسيار غمناك گرديد. از سراسر كشور, پزشكان ماهر را براي درمان او به دربار فرا خواند, و گفت: جان من به جان اين كنيزك وابسته است, اگر او درمان نشود, من هم خواهم مرد. هر كس جانان مرا درمان كند, طلا و مرواريد فراوان به او مي‌دهم.

 

جهت خواندن ادامه داستان لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید

نویسنده : امید افشارپور
تاریخ : شنبه 17 بهمن 1394برچسب:داستان,کوتاه,عابد,پیامبر,,

روزی حضرت عیسی از صحرایی می‌گذشت. 
در راه، به عبادت‌گاه عابدی رسید و با او مشغول سخن گفتن شد.

در این هنگام، جوانی که به کارهای زشت و ناروا مشهور بود، از آن جا می‌گذشت. وقتی چشمش به حضرت عیسی و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند. همان جا ایستاد و گفت:

«خدایا! من از کردار زشت خویش شرمنده‌ام، اکنون اگر پیامبرت مرا ببیند و سرزنش کند، چه کنم؟! خدایا! عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر!»

چشم عابد که بر جوان افتاد، سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت: «خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناه‌کار محشور مکن!»

در این هنگام خدای برترین به پیامبرش وحی فرمود که: «به این عابد بگو ما دعایت را مستجاب کردیم و تو را با آن جوان محشور نمی‌کنیم. چون او به دلیل توبه و پشیمانی، اهل بهشت است و تو، به علِّت غرور و خودبینی، اهل دوزخ!»

موضوعات مرتبط: روایت، ،
نویسنده : امید افشارپور
تاریخ : شنبه 17 بهمن 1394برچسب:احادیث,حدیث,دروغ,موضوع,,

به نام خدا
احادیثی با موضوع: دروغ



1- پیامبر صلى الله علیه و آله:

 أَنَّ رَجُلًا أَتَى سَیِّدَنَا رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه و آله فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ عَلِّمْنِی خُلُقاً یَجْمَعُ لِی خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ فَقَالَ لَا تَكْذِب‏
 

مردى به رسول خدا صلى الله علیه و آله عرض كرد: به من اخلاقى بیاموزید كه خیر دنیا و آخرت در آن جمع باشد، حضرت فرمودند: دروغ نگو.

بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 69  ، ص 262، ح 43

 

جهت مشاهده تمامی احادیث لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید

نویسنده : امید افشارپور
تاریخ : شنبه 17 بهمن 1394برچسب:احادیث,حدیث,زبان,موضوع,,

به نام خدا
احادیثی با موضوع:زبان

حدیث (1) امام على علیه السلام :

مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَیْئاً إِلَّا ظَهَرَ فِی فَلَتَاتِ لِسَانِهِ وَ صَفَحَاتِ وَجْهِه‏


هیچ كس چیزى را در دل پنهان نداشت، جز این كه در لغزش هاى زبان و خطوط چهره او آشكار شد.

نهج البلاغه(صبحی صالح) ص 472 ، ح 26

 

جهت مشاهده تمامی احادیث لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید

 
 
به وبلاگ زندگی ایرانی - اسلامی خوش آمدید ! امیدوارم لحظات خوشی را در این وبلاگ سپری کنید. ( این وبسایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایرانی است ، لطفا در صورت مشاهده مغایرت مطالب با قوانین ؛ به ما از طریق نظر دهی همان مطلب اطلاع دهید ! )